۱.اره... به جرات میشه گفت نسلی در حال رفتن هستن.نسلی که شاید ما نتوانستیم به خوبی در جریان مبارزات تلاشها اشتباهات و دستاوردهای انها قرار بگیریم.مصطفی اسکویی از بزرگان تاتر ایران هم از بین ما رفت.و باز هم مثل سالگرد احمد محمود،نه صدایی نه خبری و نه....!حتی کسانی که دایعه دار بودند....درسته، از انها هم خبری نشد.فقط یک مراسم کوچک با حضور دوستان و شاگردان قدیم.اسکویی از کسانی بود که تاتر مدرن ایران را پایریزی کرد.اسکویی در دوران جوانی پای در مبارزه نهاد و به خاطر مبارزاتش زندان شاه را تجربه کرد.بعد از انقلاب هم افکار او برای جماعتی پذیرفتنی نبود و نتیجه این امر گوشه نشینی، انزوا و زیستن در شرایط سخت مالی بود.گزارش پیک نت را در مورد مراسم او بخوانید:
ايرج راد مدير عامل خانه تئاتر در مراسمی كه به همين مناسبت ترتيب يافته بود گفت: اسكويی همه چيز، خود حتی خا نواده را فدای تئاتر كرد. بسياری از هنرمندانی كه هم اينك در عرصه سينما، تئاتر و تلويزيون جايگاهی دارند از شاگردان مصطفی اسكويی هستند.
اسكوئی در سالهای پس از انقلاب و بويژه سالهای اخير در تنگنای شديد مالی زندگی كرده بود و به همين دليل مديرعامل خانه تئاتر مجبور شد با اشاره به اين واقعيت بگويد: به نظر من امثال اسكويی فقير نبودند آنها انسانهای شريفی هستند كه ثروتشان فرهنگ و علمی بود كه داشتند و دارند و من واقعا متاسفم زمانی كه اين هنرمندان در قيد حيات هستند آنچنان كه بايد قدر آنها را نمی دانيم .
" ولی الله شيراندامی" از شاگردان اسكوئی درتئاتر" آناهيتا" نيز گفت: با اين كه حكومت قبل نگذاشت كه او فعاليت خود را در تئاتر آناهيتا ادامه دهد اما او كوچكترين لرزشی در رسيدن به هدف والای خود نشان نداد و ثابت كرد كه خواهان تئاتر واقعی است و من اميدوارم كه هنرجويان او بتوانند راه اسكويی را ادامه بدهند.
در ادامه اين مراسم "عزت الله انتظامی" رئيس هيات مديره خانه تئاتر نيز گفت : بسيار آسان بود كه مسئولان در طول حيات اين هنرمند با ارزش مكانی را برای او تهيه كنند تا او بتواند يك دانشگاه مقتدر تئاتری را در آن جا تاسيس كند. به هر حال اين جای تاسف دارد كه چنين هنرمندانی با اين وضعيت تاسف باری كه ما شاهد آن بوديم از جهان بروند.
2.این خاموش شدن را هم که دیدم دیگر صبرم تمام شد.اگر از خوانندهای این وبلاگ بودیدحتما به یاد دارید که در ایام اعتصاب غذای گنجی خاطره ای را نوشتم از گفتگوبا دوستانم در مورد ادامه دادن یا شکستن اعتصاب غذای گنجی.در ان صحبت دوستانه چند تن از دوستان می گفتند که گنجی باید تا آخر به راهش ادامه بدهد و عده ای می گفتند که او تمام حرفایی که باید می زده، زده و باید بگونه ای رفتارکند که سلامتیش به خطر نیفتد..... من فقط این نکته را می خواستم تیتر کنم که واقعا برای مردم ایران پهلوان زنده را عشق است.کاری هم نمیشه کرد....
گنجی یک موج جهانی را یک تنه در برابر جریانی متحجر و تمامیتخواه ایجاد کرد. در این تلاش فقط گنجی و جمعی از دوستان نزدیک اون فشارهای جانکاه را به دوش کشیدند. به جرات باید گفت که همسرش تاثیر گذار ترین فرد بعد از گنجی بود.در این میان از هر کس در مورد گنجی سوال می کردیددر جواب چند تا دریوری حواله حکومت می کرد و کلی هم از گنجی تعریف و تمجید می شنیدی....!.اما در برهه ای حامیان گنجی دستشان را به سمت مردم دراز کردند و عملا دیدید که چه اتفاقی افتاد...یک جمع چند صد نفری در جلوی دانشگاه و یک گروه 200-300نفری هم در جلوی بیمارستان میلاد.
و این در حالی بود که کسانی با شعار سیر کردن شکم مردم آرا ملیونی به دست آورده بودند.خیلیها می گفتن مقصر اصلا حطلبهاهستند که پتانسیل توده را گرفتند.از این دسته تحلیلها زیاد به چشم می خورد......واقع بین باید بود. اصولا ایرانیها به شدت تحت تاثیر تبلیغات رسانه های گروهی بویژه تلوزیون قرار دارند.نمود آنرا هم در انتخابات ریاست جمهوری بخوبی می توان دید.مثل ۵۰۰۰۰تومان را که یادتان هست؟
حالا چند صباحی است که دیگر جز در محافل رو شنفکری از گنجی خبری نمی شنویم.اینکه گنجی را شکنجه می کنند تا حرفهایی که زده پس بگیرد نشان دهنده آن است که جلادهای او از وحشت حاضرند دست به هر کاری بزنند تا او را خرد کنند.آنها آرزو داشتند که گنجی خاموش شود.چه بهتر که با اعتصاب خودش می بود.با لاخره مردم هم یادشان میرفت که چه اتفاقاتی افتاده !!!
ما باید هوشیار باشیم.نباید جلوتر از مطالبات این مردم حرکت کنیم و نبایددر یک نبرد نا برابر درگیر شویم. باید در ابتدا حس نیاز را در مردم بوجود آوریم.نیاز به دموکراسی نیاز به آزادی بیان نیاز به تولید سازنده و...... .شاید شرایط نسبت به گذشته سختتر شده باشد این شرایط لذت پیروزی را بیشتر می کند.خدا را شکر که گنجی زنده است و هنوز می تواند حرف بزند. خاموش کردن گنجی دیگر به این آسانی میسر نمی شود.
را گرفتند.از این دسته تحلیلها زیاد به چشم می خورد......واقع بین باید بود. اصولا ایرانیها به شدت تحت تاثیر تبلیغات رسانه های گروهی بویژه تلوزیون قرار دارند.نمود آنرا هم در انتخابات ریاست جمهوری بخوبی می توان دید.
حالا چند صباحی است که دیگر جز در محافل رو شنفکری از گنجی خبری نمی شنویم.اینکه گنجی را شکنجه می کنند تا حرفهایی که زده پس بگیرد نشان دهنده آن است که جلادهای او از وحشت حاضرند دست به هر کاری بزنند تا او را خرد کنند.آنها آرزو داشتند که گنجی خاموش شود.چه بهتر که با اعتصاب خودش می بود.با لاخره مردم هم یادشان میرفت که چه اتفاقاتی افتاده بود!!!
و دادستانی چه كرده اند؟
می نویسم
....
...
.