درودر دوباره
یه تشکر ویژه بکنم از آقا همایون که کلی ما رو خوشحال کرد با حضور انور خودش...البته همگی دوستان قدمشون رو چشم ماست اما همایون خان از دوستان قدیمیست و دیدن ایشان در اینجا مسرت بخش و....
عرض کنم خدمت شما این چند وقته منگ این سناریو جدید اسراییل در منطقه شدم اساسی.خداییش هیچوقت نتونستم نگاه مثبتی به اسراییل داشته باشم، در مورد اسراییل به جرات بگم از رذل ترین سیاستمداران سود می بره.حتی اگر گاه گداری شخصی به مقاماتی از دولت اسراییل می رسه که بخواد قضیه فلسطین را بنحوی که مواردی در سبد اعراب بماندفیصله بدهد به تیر غیب هم کیشانش دچار می شود!!!.این قصه سر دراز دارد و گفتن آن سر شما را درد خواهد آورد اما در متن زیر سعی دارم نیشتری به نادانی خودمان بزنم:
خدا بیامرزد یاسر عرفات را،چقدردر همین مملکت فحش به اون بنده خدا دادن!شاید اگر مرگش در زمان خاتمی رخ نمی داد جای مراسم بزرگداشت در ایران جشن هلاکت برای آن پیر خسته برگزار می شد!!!کسی چه میداند؟!
روزی که عرفات و همرزمانش دانستند که با سلاح و با یاری پشت گود نشینان حریف اسراییل نخواهند شد تنها را عاقلانه را در پذیرفتن موجودیت اسراییل دیدند تا از این طریق شاکله کشور فلسطینی به رسمیت شناخته شود.سیاستمداران صهیونیست خوب می دانستند که رادیکالیسم اسلامی بهترین حربه بازی با کشور فلسطینی است.روزی که رابین ترور شد آغاز دور جدید سیاست ورزی اسراییل بود .تروری که شاید از جهاتی با ترور کندی قابل قیاس باشد....
زمینه روند به گونه ای ادامه یافت و بازی با فلسطینیان آنگونه پیش رفت که نیروهای میانه در میدان سیاست ورزی فلسطین واسرا ییل ضعیف و ضعیف تر شدند و این عمدی بود که از جانب اسراییل بر روند صلح وارد می شد.با آمدن شارون سکانس دیگری از فیلمنامه صلح آغاز شد و همانطور که همه پیش بینی می کردند نبرد جدیدی در منطقه رخ داد.نبرد جدید با سیاست محدود کردن نیروی میانه عرفات و تحقیر و تحریک رادیکالهای جوان بود.قصه تا بدان جا پیش رفت که زمینه برای حذف عرفات مهیا شد و به جای او عباس که از نفوذ کمتری در میان لایه های سیاسی اجتماعی و شبه نظامی برخوردار بود در صدر قرار گرفت.حال نوبت میدان جدید جنگ بود.لبنان وسوریه باید به سمت سویی می رفتند که دامن آنها هم به این بازی آلوده شود و ترور حریری برگ دیگری از این کتاب بود.اینکه واقعا حریری را دستگاه اطلاعات سوریه زد سوال کودکانه ای می نمایاند چرا که اگر قصد سوری ها بیرون نرفتن از لبنان بود که با هدف قرار گرفتن حریری راهی جز خروج با قی نمی ماند!!!سابقه نا صواب سوری ها در امر حکومت داری و ضعفهای بسیار است .سیاست داخلی و خارجی آنها راه را برای اسراییل کاملا گشودکه به راحتی در ارکان سیاسی کشوری فاسد وارد شوند و این خود حاصل عمل دیکتاتور سوریه می باشد.
از این سو ما که همیشه از دور و نزدیک دستی بر آتش فلسطین داشتیم در این دوران بدترین منش و روش را برای حل مشکل فلسطین در پیش گرفتیم...یعنی ریختن آب یه آسیاب تندروها...شاید فکر می کردیم که آنها اسراییل را از عرصه روزگار محو خواهند کرد!!!
روزی که اسراییل با خفت از لبنان خارج شد...روزی که در حضیض از غزه بیرون رفت باید می دیدیم که خود را آماده کرده است برای برگ آخر بازی...اسراییل بی صبرانه ثانیه شماری می کرد تا جنگ آغاز شود و به کوچکترین بهانه ای منطقه را به آتش بکشد (خرید هواپیماهاو تسلیحات نظامی هوایی از آمریکا نشان دهنده این واقعیت بود)وحالا او به دنبال این است که در بعد از جنگ باطرفی که هیچ در دست ندارد بر سر میز بنشیند و یا خود یک سویه مرزهایی تعیین کند که ازگذشته خواهان آن بود...وما دوبار خود را گول می زنیم که اسراییل را می توان با موشک کاتیوشا از صحنه روزگار محو کرد.جای مردان خرد ورز و دانا اینجاست که خالی مینماید!!!
من دلم برای فلسطین می سوزد.
من دلم برای لبنان می سوزد.
من از سیاستمداران صهیونیست بیزارم.
من از کسانی که جان مردم را بهای بازی خود می کنند بیزارم.
من از حماقت خودی ها متنفرم....
عرفات !!!خدا تو را بیامرزد و کسانی که تو را آزردند ببخشاید.فلسطین به این زودیها روی آرامش نخواهد دید.
سلام دوستان...
پای ما به خاک گرم خوزستان رسید.قربان ایران ایر برم با هواپیماهای دسته دوم روسی.
باز مزیتی که نسبت به بوینگ دارند این است که لوازم یدکی آنها موجود می باشد و گروه تعمیرات ناچار نیست قطعه معیوب فعلی را با قطعه ی هواپیمای دیگری عوض کنند....بگذریم یک لحظه یاد سی ۱۳۰ افتاده بودم....
در حال حاضر جام جهانی آخرین روزهای خودش را سپری می کند.تب فوتبال به اوج خودش می رسد.در هفته گذشته قبل از رفتن به اصفهان با دوستان در پارکی دور هم جمع شدیم.گود بای پارتی بود چون تمام دوستان دانشجو در حال رفتن به شهر و دیار خودشان بودند.....در میان بحثها که از همه کس و همه جا بود ٬صحبت فوتبال و تیم ملی خودمان و آرژانتین و .....به میان آمد.در میان صحبت از تیم ملی صداها از کنترل خارج و چهرها برافروخته شده بود٬ انگار همین دیروز تیم ملی با مکزیک بازی داشت!!!.لبه تند انتقادات همه به سمت برانکو بود و من شاید تنها کسی بودم که برانکو را در قد و قواره مسولیت خودش مقصر می دانستم و ایراد را به سیستم ورزش و فوتبال کشور وارد می کردم....دلایل زیادی می آوردم اما به شدت رد می شدند.آن شب گذشت و من در چهارشنبه هفته پیش گزارش شرق از مراسم تودیع دادکان را خواندم و امروز هم مصاحبه ای از میرزاپور. به نظرم هر خواننده بی طرفی با مطالعه این دو مطلب از عمق فاجعه در ورزش ما آگاه می شود...{ببینید انگلستان را که بازیکنان آنها می دانند مربیشان بعد جام از تیم خواهد رفت٬ اما با تمام وجود بازی میکنند.ببینید ژاپن را که در فردای برکناری زیکو (آن هم نه با های هوی و بی آبرویی٬ بلکه با احترام و....)سرمربی جدید تیم را معرفی میکند...نگاه کنید برنامه ای که ژاپن ٬عربستان و کره برای حضور خود در جام جهانی داشتند و با اردوهای تیم برانکو مقایسه شان کنید و بعد نتایج آنها را کنار هم بگزارید و ...}بخوانید مصاحبه داد کان را که چگونه از سیاسی کردن ورزش می نالد(البته من خودم سر مساله نفت از دادکان دل خونی دارم اما فشار نیروهای سیاسی بر ورزش به آن اتفاق ربطی ندارد)
بخوانید ....تفسیرش با خودتان:
(منبع مصاحبه :سرمایه)
آقای ميرزاپور! واقعيت اين است که ديدگاه مثبتی در مورد حضورتان در درون دروازهء تيم ملی وجود نداشت.
همين طور است. چون تصويری که از توانايیهای من ساخته شده بود غلط بود بعضی از خبرنگارها به خاطر منافع خودشان دوست داشتند کس ديگری درون دروازه بايستد به همين خاطر فکر مردم را تحت تاثير قرار دادند.
اما به هر حال اشتباه هم رخ داد.
بله، اما من فقط يک اشتباه کردم که در همان صحنه مدافعان میتوانستند با دقت بيشتری توپ را دور کنند.
تيم ملی در آلمان آن تيمی نبود که ما میشناختيم. به نظر میرسيد که مشکلاتی در آن وجود دارد و برخی بازيکنان با ديگران هماهنگ نبودند ريشهء مشکل از کجا بود.
مشکل اصلی مربوط است به قبل از شروع جام جهانی، زمانی که اعلام کردند که قطعا بعد از جام مربيان از تيم جدا خواهند شد. بنابر اين کسانی که با کادر فنی مشکل داشتند جو را به هم زدند.
چه کسانی؟
دو بازيکن اينکار را کردند که من اسم نمیبرم آنها حتی جواب سلام برانکو را هم نمیدادند.
مشکل بدنی چطور؟ تيم ملی معمولا در دقايق ۶۰ به بعد بازی از نظر بدنی افت میکرد.
ما مشکل بدنی نداشتيم. هشت نفر از بازيکنان تيم با ما تمرين نکرده بودند اما آن گروهی که به سوييس رفت به هيچوجه مشکل بدنی نداشت. ما در کار دفاعی هم نسبتا خوب بوديم همه بر میگشتند اما وقتی گل میخورديم فقط خط دفاع و دروازهبان مقصر میشدند. در صورتی که وقتی تيم گل میخورد همه روی آن مقصر هستند.
اما اين روزها خيلیها مصاحبه میکنند که تيم آماده نبوده و تمرينات همان تمرينات چند سال اخير بوده است.
بازيکن اگر نخواهد بازی کند، نمیشود مجبورش کرد قبول دارم که تمرينات ما از چهار سال پيش تا حالا يکنواخت شده بود اما اگر هزار بار تمرينهای مختلف بگذارند و بازيکن باز هم نخواهد بازی کند چه؟ وقتی بازيکن دريبل نمیزند، تکل نمیزند، شوت نمیزند چه ربطی به مربی دارد؟
گويا اختلافات فقط با مربی نبوده و بازيکنان با همديگر هم مشکل داشتهاند.
بله بچهها هم با هم مشکل داشتند همه کارمان ايراد داشت اما مقصر اين ماجرا فقط برانکو نيست که تمام کاسه کوزهها را سر او بشکنيم. اگر او به علی کريمی بازی نمیداد همه انتقاد میکردند که چرا کريمی بازی نکرد اما علی واقعا مصدوم بود همينطور مهدویکيا و هاشميان اما اگر آنها را بيرون میگذاشت کسی اين موضوع را قبول نمیکرد. اينها واقعيات تيم ما در جام جهانی بود و آن وقت روزنامهها بعد از بازی اول مینويسند دايی به تهران برگشت و ميرزاپور نيمکت نشين شد.
سلام دوستان
انگار قسمت شد که امروز برای دومین بار سرتون رو درد بیارم.
امروز که تولد یک نخ سیگار بود جای خودش!!!
اما مورد دومی که من رو بر آن داشت آپ کنم ُنقص فنی پرواز ۳۳۲اهواز -اصفهان هستش.بله من الان در کافی نت فرودگاه اصفهان منتظر پریدن هواپیما از اهوازم!!(با پرواز۳۳۳ باید بیام به شهر خون و قیام و شهید پرور و.....).انگار هواپیما از اهواز بلند شده اما به دلیل نقص فنی دقایقی پس از تیک آف دوبار فرود آمده و تا الان که این مطلب رو می نویسم هنوز پرواز مجدد نکرده.
این رو نوشتم که اگر ما رو دیگه ندیدید حلالمون کنید و از این حرفا..... هرچند که اگر قرار بود مرگی رو انتخاب کنم مطمئنا بهترین گزینه در اختیار من می بود...راحت و آسان.
دوستم که بامن می خواد برگرده اهواز و کنار من نشسته! از خواندن این متن کونف و الیکون شده .ترسیده بنده خدا جوانهُ آرزو داره ُمی خواد زن بگیره و بچه های بسیارو ....آ ی این شوشتریها جون به عزراییل هم نمی دن.
فعالا بدرود تا پست بعدی
سلام دوستان
یک سال گذشت...
یک سال از عمر یک نخ سیگار گذشت....
امروز تولد یک نخ سیگاره.
امروز برای اولین بار آرشیو تمام ماههای گذشته رو مرور کردم.
نظرات دوستان رو خواندم و به روند نوشتن خودم دقت کردم.
راستش را بخواهید اولین نتیجه بررسی این بود که به خودم گفتم هیچ وقت نویسنده خوبی نمیشمی.
دومین چیزی که به چشمم آمد این بود که چقدر مملکت ما و دولت و ملت ما خبر سازن،انگار ناف ما را با شر بریدند،ماهی نیست که در عرصه داخلی و یا خارجی ایران اتفاقی در خور توجه نیفتاده باشد!!!
نکته بعد، دوستانی بودند که در این یکسال همراه و همگام هم بودیم.شاید اگر همراهی آنها نبود بیشتر از اینها مثل خیلی از دوستان کار وبلاگ نویسی را رها می کردم.
در طی این یکسال وبلاگ نویسی با وست استخوان حس کردم که تکنولوژی مرزهای زمان و مکان را چه آسان دگرگون ساخته و تحولاتی که از این پس در جامعه ما بوجود میآید بی شک بخشی از آن زیر چتر فضای سایبر خواهد بود.
به تمام دوستانی که همراهشان بودم دروود می فرستم و آرزو می کنم این بستر همچنان شاهد حضور شما و ما باشد.
حق یارتان
چند روزی بود به دنبال خبری می گشتم از نشست نمایندگان گروههای سیاسی قالبا چپ در تهران.این نشست که در بر گیرنده طیفهای متفاوتی از نیروهای سیاسی اپوزسیونی و تازه اپوزسیونی(خودشون هنوز قبول ندارن که اخراج شدن)بود در نوع خودش بسیار جالب توجه است و فکر کنم خواندن گزارش آن خالی از لطف نباشه.
منبع محفوظ:
بعد از ظهر بود و گرم . شرجی هوا در سالن كوچك ادوار تحكيم وحدت توی صورت آدم می زد . آن همه كسانی كه آمده بودند، نشسته و ايستاده و عرق ريزان در يك عصر تابستانی تهران، می خواستند از كسی سخن بگويند كه برای آزادی به پشت ميله ها افتاده است. علی اكبر موسوی خويينی.
سالن تحكيم با تمام كوچكی اش ، خيلی ها را دور هم جمع كرده بود. از منتهی اليه چپ تا ميانه های راست. فريبرز رييس دانا و مصطفی تاج زاده ، سعيد حجاريان و بابك احمدی، الهه كولايی و سيمين بهبهانی. هاشم آغاجری و تقی رحمانی. وزنه چپ ها سنگين تر بود، ولی نوبت سخن به همه رسيد. جلسه 4 ساعت به طول كشيد. آن قدر كه محسن كديور به عنوان آخرين سخنران به شوخی و طعنه گفت: من در وقت اضافه سخن می گويم!
پيش از او خيلی های ديگر سخن گفتند. فريبرز رييس دانا از كسانی گفت كه در اين نيم قرن اخير به اتهامی واحد زندان را تجربه كرده اند. او با آن چهره هميشه برافروخته اش ، نام مصدق و فاطمی را در كنار تقی ارانی و خسرو گلسرخی آورد و از آنها به نام قربانيان آزادی ياد كرد.
بعد نوبت به عبدالفتاح سلطانی رسيد. وكيلی كه اسفند ماه پس از گذران حبس(بازداشت موقت چند ماهه!) از زندان آزاد شده است. سلطانی از نقض قوانين در زندان گفت. اين كه كوچكترين حقوق شهروندی در زندان های جمهوری اسلامی رعايت نمی شود و همه بخشنامه های صادر شده برای رعايت حقوق زندانی صوری و فرمايشی است. سلطانی از مقام های قضايی پرسيد كه چرا عليرغم تاكيد های قانونی، اجازه داشتن وكيل به موسوی خويينی داده نشده است و او از اين ابتدايی ترين حقوق يك زندانی محروم است؟
پرسش های سلطانی را سخنران بعدی، يعنی تقی رحمانی با روايت زندان های دهه 60 پی گرفت. رحمانی دو نكته برای گفتن داشت و يك پرسش. او كه زندان را در سه دهه پياپی تجربه كرده است، از اعدام ها و شكنجه های دهه 60 گفت و گفت: من خيلی خوش شانس بودم كه پوستم را كندند نه سرم را.
رحمانی خطاب به جوان تر های جمع هم گفت شتر زندان در خانه همه می خوابد، ولی برای انفرادی كشيدن و تحمل شكنجه اعتقاد لازم است. ايمان به آرمانی كه محافظ آدمی در سختی های زندان باشد.
رحمانی سپس سئوالش را طرح كرد. اين كه چرا دعوای 100 ساله ميان نيروهای دموكراسی خواه، هميشه به نفع نيروهای قبل از دموكراسی تمام شده است. او از روشنفكران خواست به جای بكار بردن كلمات تابناك به اين سئوال پاسخ دهند كه چگونه می شود كاری كرد تا از اين پس در دعوای نيروهای مدرن و دموكراسی طلب ، نتيجه به نفع نيروهای مرتجع تمام نشود.
رحمانی گفت اگر مدل تحققی برای رسيدن به دموكراسی پيدا نشود و دعوای دموكراسی در سطح نخبگان ادامه يابد، همه شعارهايی كه داده می شود كشك است، زيرا مستبدان با شعار ازادی خواه نمی شوند.
او پايان سخنش را هم به حكايت تلاش های موسوی خوئينی در دوران نمايندگی مجلس ششم برای يافتن بازداشتگاه های مخفی و رسيدگی به احوال زندانيان سياسی خصوصا زندانيان شهرستانی اختصاص داد و تلاش او به عنوان نماينده در طول تاريخ مجالس ايران را كم نظير خواند.
سلام و میلیاردها درود
واقعا شرمنده تمامی دوستان با اخلاق ورزشی و غیر ورزشی شون هستم...البته با کارای تیم ملی اخلاق ورزشی شده کیلو ۲ زار....
من و ببخشید بابت کم توجهی به یک نخ سیگار اما چه میشود کرد. از معایب ساختاری من این است که با یک دست می خوام چند تا هندوانه بلند کنم و یک نتیجه اخلاقی بیشتر نداره و اون رو هم دارید مشاهده می کنید.حالا بیاید یک نخ بکشیم ودر خلال پکهای عمیق مون یکم با هم اختلاط کنیم.
موضوع اول:
تیم ملی شیلنگ شد!!!من دیشب که بازی مکزیک آرژانتین رو دیدم با خودم گفتم: جلل الخالق ما این مکزیک رو لوله کردیم تو یک نیمه، و اگه فرررررت میرزاپور و هم نام من(از نوع رضایی) در تیم نبود شاید با یک مساوی از زمین اومده بودیم بیرون و حالا اینهمه فحش و فحش کشی نداشتیم....اما نشدودر آخربیشتر مردم فحش تیم ملی دادن وسازمان متولی غرور ملی (البته معلو م نیست چرا مثلا وقتی فدراسیون ایکس 6 ماه بدون ریس این متولیان صداشون در نمی یاد!!!)اون بلا روسر ریس فدراسیون آوردن .چند تا از بازیکنها هم که ترجیح دادن بی خیال خونه شن (البته خونه وطنی !وگرنه خونه تو فرنگستونشون حاضر بود)و در این بلبشو یک چیز بیشتر از همه موارد توجه من رو به خودش جلب کرد و اون هم بازی نکردن کریمی از سر تمرد در بازی آخر بود.فارغ از اینکه تیم ملی گند زد(من هم موافقم که باید مربی جواب پس بده)اما کریمی و سایر بازیکنها حق نداشتن در حالیکه با تیم رفتن و رو نیمکت هم نشستن از بازی برای تیم ملیشون خودداری کنند.اون می تونست اردو رو ترک کنه یا روی نیمکت نشینه اما وقتی رو نیمکت نشست حق همچین کاری رو نداشت و باید به نحو شایسته ای ادب بشه تا دیگر بچه ژیگولای ورزشکارهمه بدونن که تیم ملی بادوست دخترشون فرق داره و هر وقتی نمی تونن هرجوری که عشقشون کشید باهاش رفتار کنن.
عجب ابتکاری کرد دولت فخیمه...من اندر کف تاکتیکهای این دولت موندم به خدا...در روزهایی که زنان ایرانی به خاطر، حالا هر چیزی ،می خواستند یک اجتماع آرام رو برپا کنند آخرین آس نیروی انتظامی رو شد!.چیزی که دهان خیلی از فعالان حقوق زنان رو به سان فک ما بعد از بازی با تیم پرتغال نمود.اولین بار بود که زن علیه زن در بعد کلاسیک نظامی به کار گرفته شد.البته در داخله!!!سوای تمام مسایلش خوب اینم جای امیدواری داره که نقش زنان در جامعه ما هر روز پررنگ تر و پررنگ تر میشه اما بدیش اینه که این اواخر قرمزیش زیاد شده و باید به خانمها گفت اینقده ما مردا رو متهم نکنید که (دور از ادبه ما که اینکارو نمی کنیم)تو سرشما می زنیم!!!ببینید که هم جنسانتان در شرایطش از مردان بدتر می کنند.اما رستگاری هزینه داره و دیدید که مردان هم در این هزینه دادن پابه پای شما بودند...پس همه با هم برای حقوق برابر انسانها....
موضوع آخر:
فکر می کنید آخرین سوژه چی باشه؟نخیر انرژی هسته ای نیست. این که دیگه تکلیفش مشخصه و الان جماعت تو لاس سیاسین و تا چند وقته دیگه اخبار متفاوتی در مقابل موضع گیریهای پیشین دولت فخیمه خواهیم شنید.اینو داشته باشید که امروز تو فاز حقوق بشرم...
این شورای حقوق بشر رو تو سویس که از چندو چونش با خبر هستید؟نیستید!!
ای بابا ببین دل ما به کی خوشه.... .بابا دولت فخیمه نه گذاشته نه برداشته قاضی مرتضوی رو با کریمی راد به عنوان نماینده ایران برای اولین جلسه این شورا فرستاده...من اینقده خوشحال شدم اینقده خوش خوشکم شد اینقده....
چیه، می پرسید چرا؟
اولا که خصوصیه، دوما فکر نکنید واسه دهن کجی ایران به کشورهای خارجی که در زمینه حقوق بشر دادو بیداد می کنند شنگولم! فکر نکنید واسه مواضع خوشکل خوشکل قاضی درمورد همخوانی قانون اساسی ما با حقوق بشرکه در سویس اعلام کرده شنگولم!! ، فکر نکنید واسه اینکه کانادا از آلمان خواست که قاضی رو در مسیر برگشت به ایران که از دیار جام جهانی میگزره بازداشت کنه شنگولم!!!.فکر نکنید که از لرزیدن مثل بید مردم و فرار از ترس عدم اعلام قرار شنگولم!!!!واسه این شنگولم که....اصلا به شما چه مربوطه چرا تو مسایل خصوصی من دخالت می کنین ،می دم بلا زهرا کاظمی سرتون بیارناااا.اونم زیادی فضولی کرد بعد قند خونش کم شد خورد زمین،مرد!!!به همین سادگی پول خونتون رو هم بیت المال میده به هیچکسم مربوط نیست.